اینروزها مدام دچار نوستالژیم. کلاْ از ده روز پیش که از اصفهان برگشتم بدجور هوای سالهای قبل را دارم. همه روزهایی که با الان من خیلی تفاوت دارد.
چند روز پیش "هاجر فرهادی" اینجا بود. کلی با هم یاد خاطرات قدیم کردیم. یاد انجمن ادبی باغبان، دفترچه ای که روزهای پنجشنبه دست به دست بین ما میگشت و احتمالاً خیلی از دوستان شاعر یادشان هست، گشتیم توی خیابانهای تهران و سرود ملی باغبان را زمزمه کردیم و این همه منجر شد به تکرار همان حسرت همیشگی و نوستالژی غم انگیزی که گویا هیچ وقت قصد ندارد بی خیال من بشود.....