پیچیده است هرم نفسهات در تنم

این زن که روبروت .... مگر می شود؟؟؟ منم ؟!

دارم به عشق کهنه ام اقرار می کنم

دارم از عمق خاطره ها حرف می زنم

دارم میان دست تو تسخیر می شوم

شاید شبیه یغض تو یک بار بشکنم

دارم مرور می کنم آن فصل تلخ را

فصل جدایی من و تو، فصل مردنم

پوسیده ام در این همه تکرار بعد تو

دارم به دور پیله ی خود تار می تنم

در حسرت کنار تو بودن بهار رفت

پژمرده شد بدون تو گلهای دامنم

****

تقدیر تلخم است که تکرار می شود :

" دل بسته ام به عشق تو و دم نمی زنم"

خو کرده ام به اینکه نباشی کنار من

از عادت همیشگی ام دل نمی کنم

فرصت گذشته است برای یکی شدن

این زن که گم شده است در این ماجرا، "منم" !


پ ن :

تشکر ویژه از هاجر فرهادی عزیز ، مهدی احمدی و دوستانی که قبل از درج این مطلب، در مورد شعر نظر دادند. 

منتظر نقد و نظر سایر دوستانم هستم.


به یاد "انجمن ادبی باغبان"


دقیقا ده سال پیش، هفتم دی ماه 1380 انجمن ادبی "باغبان" به احترام "استاد خلیل بلدی متخلص به باغبان" در خمینی شهر اصفهان به طور رسمی و پس از مدتها خانه به دوشی، فعالیت خود را آغاز کرد. بسیاری از چهره های سرشناس امروز شعر، ده سال پیش در فضایی بسیار کوچک و صمیمی عصر پنج شنبه هر هفته دور هم جمع می شدند و شعرخوانی می کردند. جلسات "انجمن ادبی باغبان" گرچه عمری کمتر از دو سال داشت اما تاثیر انکار ناپذیری بر شعر و زبان شاعران جوان خمینی شهر و اصفهان داشت.
علیرغم توسعه امکانات و تغییر فضای فرهنگی شهر، شاید تکرار تجربه ی موفقی مانند "باغبان" به دلیل پراکندگی دوستان شاعر، امکان پذیر نباشد، اما چه خوب میشد اگر امروز بعد از گذشت ده سال، دوستان شاعر ساکن خمینی شهر، آستین همت بالا بزنند و متولی برگزاری جلسه ای به همان سبک و سیاق شوند.
(لینک این مطلب درصفحه فیس بوک:https://www.facebook.com/profile.php?id=100001897817710 )