می شود عاشقت شوم هر روز
توی رگهای مرده خون بدود
می شود در تو حل شوم هر شب
در تنم لذت جنون بدود

می شود این جهان یخ زده را
توی دست خودت بسوزانی
به زنی که دوباره زنده شده
معنی عشق را بفهمانی

می شود بی تو زندگی کردو
هر نفس، بودن تو را حس کرد
میشود گرمی حضورت را
به بهشت خیالی ام آورد

سهم من نیستی و این تقدیر
قصه ای تلخ و حسرت انگیز است
سهم من نیستی و هر نفسم
از تو و بودن تو لبریز است

کاش دنیا مجالمان بدهد
روزگار عاشقانه تر بشود
کاش میشد، اگر چه ممکن نیست
تو ولی فکر کن،
اگر بشود.....

هاجر دشتبانی/آبان 93