خب دیگر بازی تمام شد، حالا من و تو بهت زده ایم، از همه ی چیزهایی که می بینیم و می شنویم، از این همه اتفاقی که هجوم آورده و کابوس شده برای رویای سبزمان.... حالا من و تو باخته ایم... ما که ایستادیم دور میدان ولیعصر و تلاش کردیم عابران را متقاعد کنیم، ما که زیر آفتاب دستهامان را به هم گره زدیم و زنجیر شدیم، ما که شبها بیخوابی کشیدیم و رفتیم فریاد زدیم، من و تویی که فردا را آزاد و سبز میخواستیم.. حالا باخته ایم و داریم دوستانمان را میبینیم که معترضند و صدایشان به هیچ کجا غیر از سپر نیروهای ضد شورش خیابانها نمی رسد....
کاش میشد برای این همه بیهودگی کاری کرد....