بهانه ها
مرخصی ساعتی !
چه خوب بود اگه این همه کار عقب مونده روی میزم تلنبار نشده بود، مرخصی می گرفتم می رفتم توی خیابون..... دلم برای قدم زدن زیر بارون حسابی تنگ شده .
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 7:4 توسط هاجر |
تو اگر در تپش باغ ، خدا را دیدی
همت کن
و بگو ماهی ها
حوضشان بی آب است .....
(سهراب سپهری)
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
آبان ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
آرشيو
آرشیو موضوعی
دلنوشته
شهر
اجتماعی
فرهنگ و ادب
پیوندها
یلدای زندگی
یک مادرانه آرام (مامان مبین)
استاد الهی قمشه ای
روایت کوچکترین مدرسه دنیا و معلمش
استاد کاظمی دینان
سنگچین (سعید بیایانکی)
محمد آقازاده
ادبیات (محسن کشاورز)
نوشته های یک روزنامه نگار (آرش شفاعی)
چکیده (جواد منتظری)
تهرانشهر (مهدی افروز منش)
واگویه (ایمان ابراهیم بای سلامی)
نیسان (رضا غبیشاوی)
گیلانه (بهنام پاکزاد)
شوکران (فرشید اسحاقی)
سی پل (محمد حسین صفاریان)
آب و کاشی (آیدا منصوری)
دست نوشته ای که نابود می شود (ایلیا)
نمی دانم (ابراهیم اسماعیلی)
وصال یار (مسعود کاشانی)
دم صبح
هاجر بانو
خاتون (ساره گودرزی)
بهار
ارژنگ حاتمی
باران
یه وبلاگ خوشمزه !
اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی
مهر نوشته ها (داوود باقرزاده)
مزامیر (محسن نیکنام)
مث باد (علیرضا امیرخانی)
جواد زهتاب
او مال من نبود (حسین حاج هاشمی)
چله نشین (عباس کیقبادی)
نسل نو (مرتضی ناعمه)
خاطره اردیبهشت (جاهد عطاییان)
شکلات تلخ (معصومه اصغری)
هاجر فرهادی
BLOGFA.COM