روزی شبیه امروز ..... روزی شبیه فردا ....
بچه که بودم روز تولدم بهترین روز سال بود...... با اینکه نه از جشن تولدای آنچنانی خبری بود و نه از کادوهای رنگارنگ... اما اونقدر حس خوب و قشنگی داشتم که از یه هفته مونده به آخر آبان انرژی وصف ناپذیرم !! چند برابر میشد...اما از دیشب هر چی فکر می کنم می بینم هیچ دلیلی برای متمایز بودن امروز از روزای دیگه وجود نداره... به قول یه دوست روز تولد هر آدمی یه روزیه مثل همه ی روزای عادی دیگه ..... با این تفاوت که برگای شناسنامه ات میگن بزرگتر شدی و اگه توی این یه سال برای بهتر شدن تلاش نکرده باشی اونوقته که هم شرمنده ی خودت میشی و هم حس میکنی که همه چی بهت دهن کجی می کنه.....
راستش امسال روز تولدم یه تفاوت خیلی بزرگ با همه ی سالهای قبل داشت... اونم اینکه از چند روز مونده به آخر آبان توی تنهاییم حساب کردم ببینم با این فرصتی که داشتم چیکار کردم..... نتیجه اش خیلی تلخ بود.... یکی دو روز حسابی بهم ریختم.... فکر می کنم خیلی کارا بوده که می تونستم انجام بدم و یا کوتاهی کردم یا بی تفاوت از کنارشون رد شدم و خیلی کارا رو بهتر بود انجام نمیدادم .... اما بلاخره تصمیم گرفتم توی همین فرصت دوباره برای خودم برنامه های جدید تعریف کنم و اجازه ندم شرایط اطراف ناامیدم کنه......شاید آخر آبان سال دیگه روز تولدم متفاوت ترین روز سال باشه .
راستش امسال روز تولدم یه تفاوت خیلی بزرگ با همه ی سالهای قبل داشت... اونم اینکه از چند روز مونده به آخر آبان توی تنهاییم حساب کردم ببینم با این فرصتی که داشتم چیکار کردم..... نتیجه اش خیلی تلخ بود.... یکی دو روز حسابی بهم ریختم.... فکر می کنم خیلی کارا بوده که می تونستم انجام بدم و یا کوتاهی کردم یا بی تفاوت از کنارشون رد شدم و خیلی کارا رو بهتر بود انجام نمیدادم .... اما بلاخره تصمیم گرفتم توی همین فرصت دوباره برای خودم برنامه های جدید تعریف کنم و اجازه ندم شرایط اطراف ناامیدم کنه......شاید آخر آبان سال دیگه روز تولدم متفاوت ترین روز سال باشه .
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر ۱۳۸۶ ساعت 4:0 توسط هاجر
|