میخواستم چیزی برای روز خبرنگار بنویسم اما هر چه لابلای واژه ها گشتم کلمه ای نبود که بتوان با آن از حال و روز خبرنگارها گفت!
امروز به هر کدام از دوستان خبرنگار که تبریک میگفتم از تردیدش در مورد آینده میگفت و اینکه خدا میداند فردا و فرداها چه اوضاعی پیش می آید.
میخواستم چیزی برای روز خبرنگار بنویسم اما یاد خبرنگارهایی افتادم که نمیدانند این روزهای بلاتکلیف که پشت سر هم میروند و می آیند را چگونه باید سر کنند!
میخواستم چیزی برای روز خبرنگار بنویسم اما یاد ابراهیم بقایی افتادم که با هم آمار (۲) گرفته بودیم اما رفیق نیمه راه شد و با آن هواپیمای لعنتی پرید!
میخواستم چیزی برای روز خبرنگار بنویسم اما یاد در و دیوار سیاه پوش دانشکده افتادم بعد از سقوط آن هواپیمایی که حالا متهمان پرونده اش دیگر دغدغه ای ندارند!
میخواستم برای تبریک روز خبرنگار چیزی بنویسم اما یادم افتاد امروز روز شهادت "محمود صارمی" خبرنگار ایرناست و مگر کسی روز به این تلخی را جشن میگیرد و تبریک می گوید؟
میخواستم بنویسم اما یاد آنهایی افتادم که می گویند حالا توی یکی دو تا مطلب هوای کسی رو داشتن که به جایی برنمی خوره!
میخواستم چیزی بنویسم از قلم هایی که با عشق صاحبانشان روی کاغذ می لغزد اما نتوانستم چهره هایی را که فکر میکنند خبرنگاری یعنی یک ضبط و یک دوربین و یک قلم! از جلوی چشمم دور کنم.
کاش یادم میرفت خبرنگاری جزء سخت ترین شغل های دنیاست، کاش یادم میرفت خیلی جاها آنقدر برای خبرنگارها شان و منزلت قائلند که از گل نازکتر به آنها نمیگویند، کاش یادم میرفت خبرهایی که با هزار بدبختی تهیه میشوند اما بنا به مصلحت گوشه ای مسکوت می مانند، کاش یادم میرفت رنج دوستانی را که با سیلی صورت سرخ می کنند و عشق به کار تنها دلیل و توجیه ادامه ی فعالیت حرفه ایشان است، کاش یادم میرفت امروز را به نام خبرنگارها سند زده اند....!!!